مهتای بی همتای من

دختر پائیزی من

<no title>

اینباردیگه اومدم و تنبلی رو کنار گذاشتم تا وبلاگت رو درست کنم و از تو گلم بنویسم از اتفاقات جدید زندگیت . مامان جان دیگه شیر خودمو به سختی و توی خواب میخوری همش شیر خشک آخه مامان این رسمشه من خیلی ناراحتم دوست دارم حداقل تا 6 ماهگی شیرمو بخوری . الان هم که داری صداهای قشنگ از خودت در می یاری الهی قربون صدات برم شبها هم که تو نینی لالا و روی تخت خودمون میخوابی دلم نمی یاد از خودم جدات کنم و توی گهوارت بخوابونمت چیکار کنم وقتی تو نینی لالا جا نشی همین الان هم از توش سر میخوری و می یای بیرون اون روز من توی آشپزخانه بودم اومدم دیدیم نزدیک بود بیفتی از ترس مردم دیگه نمیشه تو روز تو نینی لالا بخوابونمت خیلی نینی لالا کاربرد داشت ا...
11 بهمن 1390

<no title>

اومدم بگم گوگولی مامان از دیروز مهتا خانمم یه وری میشه و دوتاستشو همزمان میکنه تو دهانش و ملچ و مولوچ میکنه روی پاش که نگهش داریم وایمیسه و گردنش هم چند روز هست کامل نگه میداره با عروسکش بازی میکنه  دست و پاهای عروسکشو میخوره به رنگ صورتی علاقه داره البته اولین رنگی رو که دیدی زرد و آبی بود . وقتی منو باباش چیزی میخوریم و ببینتمون نگاه میکنه و ملچ مولوچ میکنه و دهانش اب می افته قربونش برم .
11 بهمن 1390

<no title>

وقتی راخت توی بغل بابائی میخوابی وقتی با تعجب نگاه میکنی وقتی مثل بابائی میخوابی وقتی روی پاهام در حال بازی خوابت میبره من هم برات میمیرم ...
11 بهمن 1390

<no title>

اینم مهتا خانم با زنبور باسی فدای اون پاهای کوچولوی نازت بشم احتیاج به گفتن نداره تو چه فکری هستی ماما جان فدای اون قیافت با تل ...
11 بهمن 1390

<no title>

اینم یه عکس هنری قربونت برم مثل خانمها نشستی فدای خنده نازت اینم خواب بعد از حمامت ...
11 بهمن 1390